تبليغاتX

Page Ranking Tool


به امید دیدار

شب بارانی

شعری نگفته ام
که بنویسم
تا بگویی , وای چه زیباست
تنها چند خط گریسته ام
میان دفتری که سالهاست
لذت خودکاری را به خویش ندیده است:
من نمیدانم چرا سهراب گفت:
"
چشمها را باید شست جور دیگر باید دید"
من همه چیز را همانگونه که هست می بینم
آیا آن کودکی را که دراز کردست دست
و یا آ ن گل که  ز بی مهری دهر پژمردست
و یا آن کس که  از تنهایی
به نوشتن ترانه دل بست
جور دیگر دیدنش انصاف هست؟
وقتی می بینی که زنی با فریاد
بهر فرزندانش
تن به هر کاری داد
وقتی می بینی که غروب خورشید
همه جا را گرفته
چون باد
وقتی می بینی که همه غمگینند
با نقاب گشتند شاد
وقتی می بینی که سکوت  در ظلمت
با هزار  آه و صد ها فریاد
ناله ها را سر داد
باز هم میگوی جور دیگر باید دید
وقتی خط به خط متن ها ی همه نیست جز آه
وقتی مردن همه در شهر سیاه
وقتی که بر لب هر پیر  و جوان
هست زندگیم گشت تباه
باز هم میگویی جور دیگر باید دید؟
با هزار خنده تلخ میگویم
که به این حرف تو باید خندید
شا ید آن روز که سهراب میگفت:
"
تا شقایق هست زندگی باید کرد"
خبر از داغ دله نسترن سرخ نداشت
شاید آن روز سهراب
به قد قامت موج ایمان داشت
شاید آن روز  سهراب
...
؟؟!!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 17:23  توسط تنها در باران | 

شعری نگفته ام
که بنویسم
تا بگویی , وای چه زیباست
تنها چند خط گریسته ام
میان دفتری که سالهاست
لذت خودکاری را به خویش ندیده است:
من نمیدانم چرا سهراب گفت:
"
چشمها را باید شست جور دیگر باید دید"
من همه چیز را همانگونه که هست می بینم
آیا آن کودکی را که دراز کردست دست
و یا آ ن گل که  ز بی مهری دهر پژمردست
و یا آن کس که  از تنهایی
به نوشتن ترانه دل بست
جور دیگر دیدنش انصاف هست؟
وقتی می بینی که زنی با فریاد
بهر فرزندانش
تن به هر کاری داد
وقتی می بینی که غروب خورشید
همه جا را گرفته
چون باد
وقتی می بینی که همه غمگینند
با نقاب گشتند شاد
وقتی می بینی که سکوت  در ظلمت
با هزار  آه و صد ها فریاد
ناله ها را سر داد
باز هم میگوی جور دیگر باید دید
وقتی خط به خط متن ها ی همه نیست جز آه
وقتی مردن همه در شهر سیاه
وقتی که بر لب هر پیر  و جوان
هست زندگیم گشت تباه
باز هم میگویی جور دیگر باید دید؟
با هزار خنده تلخ میگویم
که به این حرف تو باید خندید
شا ید آن روز که سهراب میگفت:
"
تا شقایق هست زندگی باید کرد"
خبر از داغ دله نسترن سرخ نداشت
شاید آن روز سهراب
به قد قامت موج ایمان داشت
شاید آن روز  سهراب
...
؟؟!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 17:2  توسط تنها در باران | 

بر لب یار شوخ دلبندم
خفته لبخند گرم زیبایی
خنده نه ، بر کتاب عشق و امید
هست دیباچه ی فریبایی
خنده نه دعوتی ست ،‌ عقل فریب
بهر آغوش آرزومندی
قصه ی محرمانه یی دارد
 ز خوشی های وصل و پیوندی
چون شراب خنک به جام بلور
هوس انگیز و تشنگی افزاست
جام اول ز می نگشته تهی
جام های دوباره باید خواست
نقش یک خواهش است و می ریزد
 زان لبان درشت افسون ریز
گرمی و لذتی به جان بخشد
همچو خورشید نیمه ی پاییز
پیش این خنده های مستی بخش
 دامن عقل می دهم از دست
چه عجیب از خطا و لغزش من ؟

مست را لغزش و خطا بایست
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 10:34  توسط تنها در باران | 

هر جا که باشی میتونی صدای پای عشق رو بشنوی

باید بری رو موجش ، قد تاپ تاپ قلبت

اونوقت ، اگه بتونی تیکه های قلبها رو بهم بچسبونی میتونی  آخر عشق رو هم ببینی .

میدونم اگه به اندازه ی لحظه ای تو هر قلبی زندگی کنم میتونم عاشق ترین عاشق دنیا بشم

به فرشته ها بگو که درها رو باز کنن

فرشته هایی که تو قلبها زندگی میکنن

فرشته ی تو

فرشته ی او

فرشته های ساکن تمام قلبهای دنیا ......

من می خوام عاشق ترین عاشق دنیا بشم

عاشق همه ی مردم دنیا ......... 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 18:1  توسط تنها در باران | 

بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم

مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت

فرش گسترده و در دست گلایل دارد

کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز

می خرم از پسرک هرچه تفال دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت،تنها

تکیه بر کعبه بزن ،کعبه تحمل دارد

 

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 10:21  توسط تنها در باران | 

ميلاد عالم آل محمد، هشتمين حجت سرمد،
نگين درخشان وطن، السلطان ابا الحسن،

حضرت علي بن موسي الرضا )ع ( مبارک باد.

 

امام رضا(ع) زائر دل شکسته ام میخوام منو دعا کنی.

میخوام دل غریبم رو با خودت اشنا کنی .

کاش کی بشه تو حرمت یه شب منو پناه بدی.

دست بکشی روی سرم درد منو شفا بدی.

دلم میخواد کبوتری روی گنبد طلات باشم.

خواهشمو رد نکنی خادم زائرات باشم .

اشک بریزم دعا کنم یه بند رضا رضا کنم

تو کوله بار زندگی چراغ راه من باشی


امام رضا-ع مي فرمايد:

بيماري براي مؤمن، رحمت و موجب پاک شدن است و براي کافر، عذاب و لعنت است،و بيماري از مؤمن زائل نمي شود تا اينکه گناهي بر گردن او نماند. 

التماس دعا


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 10:51  توسط تنها در باران | 

مرا ببخش

یارب مرا به سلسله انبیا ببخش          بر شاه اولیا، علی مرتضی ببخش


یارب گناه من بود از كوهها فزون          جرم مرا به فاطمه، خیرالنسا ببخش


هركار كرده‌ام، همه بد بوده و غلط        یارب مرا تو بر حسن مجتبی ببخش


یارب اگر كه جود وسخائی نكرده‌ام          ما را تو بر سخاوت اهل سخا ببخش


یارب مرا به رحمت بی‌منتها ببخش            یعنی به ساحت حرم كبریا ببخش 


یارب گناهكار و ذلیل و محقرم         عصیان من به شوكت عزّوجلا ببخش


یاب تو را به جاه و جلالت دهم قسم           جرم گذشته عفوكن و ماجرا ببخش


یارب مرا ببخش به اهل صلات و صوم            یعنی به نور صفوت اهل صفا ببخش


یارب تو را به نور جمالت دهم قسم         كز ظلمتم رهان و به نور هدا ببخش


یارب به نور ظلمت خاصان درگهت           این بنده را به ختم همه انبیا ببخش


یارب از این معاصی بسیار بی‌شمار
مستوجب عقوبتم؛ امّا مرا ببخش
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 8:59  توسط تنها در باران | 

ارزش يک خواهر را، از کسي بپرس که آن را ندارد.

ارزش ده سال را، از زوج هائي بپرس که تازه از هم جدا شده اند.

ارزش چهار سال را، از يک فارغ التحصيل دانشگاه بپرس.

ارزش يک سال را، از دانش آموزي بپرس که در امتحان نهائي مردود شده است.

ارزش يک ماه را، از مادري بپرس که کودک نارس به دنيا آورده است.

ارزش يک هفته را، از ويراستار يک مجله هفتگي بپرس.

ارزش يک دقيقه را، از کسي بپرس که به قطار، اتوبوس يا هواپيما نرسيده است.

ارزش يک ثانيه را، از کسي بپرس که از حادثه اي جان سالم به در برده است.

ارزش يک ميلي ثانيه را، از کسي بپرس که در مسابقات المپيک، مدال نقره برده است.

زمان براي هيچکس صبر نمي کند. قدر هر لحظه خود را بدانيد. قدر آن را بيشتر خواهيد دانست، اگر بتوانيد آن را با ديگران نيز تقسيم کنيد.

براي پي بردن به ارزش يک دوست، آن را از دست بده.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 8:58  توسط تنها در باران | 


To fall in love
عاشق شدن


To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

To find mails by the thousands when you return from a vacation
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

To go for a vacation to some pretty place
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

To listen to your favorite song in the radio
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

To go to bed and to listen while it rains outside
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه

To clear your last exam
آخرین امتحانت رو پاس کنی

To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to
کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه

To find money in a pant that you haven't used since last year
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی

To laugh at yourself looking at mirror, making faces
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی

Calls at midnight that last for hours
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

To laugh without a reason
بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good about you
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه

To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی

To hear a song that makes you remember a special person
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما میاره

To be part of a team
عضو یک تیم باشی

To watch the sunset from the hill top
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

To make new friends
دوستای جدید پیدا کنی

To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person
وقتی اونو میبینی دلت هری بریزه پایین

To pass time with your best friends
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

See an old friend again and to feel that the things have not changed
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینی و ببینی که فرقی نکرده

To take an evening walk along the beach
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

To have somebody tell you that he/she loves you
یکی رو داشته باشی که بدونی دوستت داره

remembering stupid things done with stupid friends. To laugh, laugh, and ... laugh
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ... باز هم بخندی

These are the best moments of life
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

Let us learn to cherish them
قدرشون رو بدونیم

"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد"

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 11:17  توسط تنها در باران | 

 

دلم قرار نمى گیرد از فغان بى تو                                سپند وار زكف داده ام عنان بى تو

ز تلخ كامى دوران نشد دلم فارغ                             زجام عشق لبى تر نكرد، جان بى تو

چو آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلى                           پر است سینه ام از اندوه گران بى تو

نسیم صبح نمى آورد ترانه شوق                                        سر بهار ندارند بلبلان بى تو

لب از حكایت شب هاى تار مى بندم                   اگر امان دهدم چشم خون فشان بى تو

چو شمع كُشته ندارم شراره اى به زبان                  نمى زند سخنم آتشى به جان بى تو

ز بى دلى و خموشى چو نقش تصویرم                  نمى گشایدم از بى خودى زبان بى تو

عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم                           چو یادم آید از آن شكرین دهان بى تو

گزاره غم دل را مگر كنم چو امین                            جدا ز خلق به محراب جمكران بى تو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 10:21  توسط تنها در باران | 

الهي! خانه كجا و صاحب خانه كجا؟

طائف آن كجا و عارف اين كجا؟

 

آن سفر جسماني است و اين روحاني. آن براي دولتمند است و اين براي درويش.

آن اهل و عيال را وداع كند و اين ماسوا را. آن ترك مال كند و اين ترك جان.

سفر آن در ماه مخصوص است و اين راه همه ماه. و آن را يك بار است و اين را همه عمر.

 

آن سفر آفاق كند و اين سفر انفس، راه آن را پايان است و اين را نهايت نبود.

آن مي رود كه برگردد و اين مي رود كه از او نام و نشاني نباشد.

آن فرش پيمايد و اين عرش. آن مُحرم مي شود و اين مَحرم.

آن لباس احرام مي پوشد و اين از خود عاري مي شود.

 

آن لبيك مي گويد و اين لبيك مي شنود.

آن تا به مسجد الحرام رسد و اين از مسجد الاقصي بگذرد.

آن استلام حجر كند و اين اشتقاق قمر. آن را كوه صفاست و اين را روح صفا. سعي آن چند مرّه بين صفا و مروه است و سعي اين، يك مرّه در كشور هستي.

 

آن هروله مي كند و اين پرواز. آن مقام ابراهيم طلب كند و اين مقام ابراهيم.

آن آب زمزم نوشد او اين آب حيات. آن عرفات بيند و اين عرصات.

آن را يك روز وقوف است و اين را همه روز. آن از عرفات به مشعر كوچ كند و اين از دنيا به محشر. آن رمي جمرات كند و اين رجم همزات. آن حلق رأس كند و اين ترك سر.

 

آن را «لافسوق و لاجدال في الحج» است و اين را «في العُمر». آن بهشت طلبد و اين بهشت آفرين. لاجرم آن حاجي شود و اين ناجي. خنك آن حاجي كه ناجي است..

 

الهي توانگران را به ديدن خانه خوانده اي و درويشان را به ديدار خداوندِخانه. آنان سنگ و گل دارند و اينان جان ودل. آنان سرگرم درصورتندو اينان محو در معنا.

 

خوشا آن توانگري كه درويش است.

الهي! تن به سوي كعبه داشتن چه سودي دهد آن را كه دل به سوي خداوند كعبه ندارد؟

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 10:29  توسط تنها در باران | 

در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،و با نبودن، چگونه می توان بودن؟
و خدا بود و، با او، عدم،و عدم گوش نداشت ...

و حرفهایی هست برای نگفتن!
 
در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.
و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،
و با نبودن، چگونه می توان بودن؟
و خدا بود و، با او، عدم،
و عدم گوش نداشت،
حرفهایی هست برای گفتن،
که اگر گوشی نبود، نمی گوییم،
و حرفهایی هست برای نگفتن،
حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.
حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند،
و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،
حرفهای بیتاب و طاقت فرسا،
که همچون زبانه های بیقرار آتشند،
و کلماتش، هریک، انفجاری را به بند کشیده اند،
کلماتی که پاره های بودن آدمی اند...
اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،
اگر یافتند، یافته می شوند...
و ...
کلماتی که پاره های بودن آدمی اند...اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،
اگر یافتند، یافته می شوند...
در صمیم وجدان او، آرام می گیرند.
و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند،
واگراوراگم کردند، روح راازدورن به آتش می کشندو، دمادم، حریق های دهشتناک عذاب
برمی افروزند.
و خدا، برای نگفتن حرفهای بسیار داشت،
که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد.
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟
هرکسی گمشده ای دارد،
و خدا گمشده ای داشت.
هرکسی دوتاست و خدا یکی بود.
هرکسی، به اندازه ای که احساسش می کنند، هست.
هرکسی را نه بدانگونه که هست، احساس می کنند.
بدانگونه که احساسش می کنند، هست.
انسان یک لفظ است،
که بر زبان آشنا می گذرد،
و بودن خویش را از زبان دوست، می شنود..
هرکسی کلمه ای است:
که از عقیم ماندن می هراسد،
و در خفقان جنین، خون می خورد،
و کلمه مسیح است،
و در آغاز، هیچ نبود،
کلمه بود،
و آن کلمه، خدا بود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 17:39  توسط تنها در باران | 
به نام خدا

معرفی شاعر دلسوخته شهدا و جانبازان
مرادنی که مردانه در مقابل نامردان ایستادند.

ابوالفضل سپهر متولد 15 خرداد 52 بود. در نوجواني و در اثر سانحه اي پدر خود را از دست داد و در کنار تحصيل مشغول کار شد. او در اين مدت در چند فيلم و سريال هم، بازي کرد. در سال 77 در اثر همنشيني با ايثارگران و خانواده هاي شهدا و جانبازان و با مشاهده غفلت ها و کاستي هاي بي شمار در حفظ دست آوردهاي شهدا، دست به قلم برد و اولين شعرش را نوشت اما هنوز تصميم به چاپ شعرهايش نگرفته بود تا اينکه در ملاقاتي با همسر شهيد همت، بنابه اصرار دوستانش شعري را خواند که درباره ازدواج شهيد همت بود. بعد از خواندن اين شعر و اصرار همسر شهيد همت، سپهر تصميم به چاپ اشعارش گرفت. اما شرط چاپ اشعارش اين بود که مقدمه اي بنويسند، حداقل 30 صفحه اي، در آن همه حرف هاي دلش را بزند.



او ابتدا اشعارش را در ماهنامه فکه چاپ کرد و در بسياري از مجالس بزرگداشت شهدا نيز شرکت مي کرد و اشعارش را مي خواند و براي اينکه بيشتر دردل شنونده اثر کند زبان محاوره اي را برگزيد.

هنوز مدتي نگذشته بود که سراينده شعرهاي «اتل متل»، کليه هايش را از دست داد و روانه بيمارستان شد ابوالفضل سپهر سرانجام در روز سه شنبه 28 شهريور 83 درگذشت.

مجموعه شعرهايش در کتابي به نام «دفتر آبي» چاپ شده است و همان طوري که خودش مي خواست.

مقدمه اين کتاب مطلبي است با عنوان «فرشته پلاک طلايي مي خواهد» .شعرهاي اين شاعر بسيجي در هر محفلي قرائت مي شد. او در قطعات خود مظلوميت شهدا و خانواده هاي شهدا و جانبازان را به تصوير مي کشيد و اشک را ميهمان چشم ها مي کرد. سرانجام اين حماسه سرا در سال 1383 و شب ولادت حضرت اباعبدالله(ع) پس از يک دوره بيماري سخت دعوت حق را لبيک گفت.



مرحوم سپهر از جمله اشخاصي بود که با اطرافيانش متفاوت بود، امرار معاش اش جنگ و جهادش، عشق و عرفانش، شعر و نوشته اش و... زندگي کردنش؛ از همان آدم هايي که فکر مي کني خيلي عادي و معمولي هستند؛ اما بعد متوجه مي شوي اين قدر معمولي بودن، اصلامعمولي نيست! آدم بايد تکليفش با زمين و آسمان روشن باشد. بداند کيست، چيست، کجاست؛ اگر يک بيت شعر گفت؛ منتظر جايزه نوبل نباشد، اگر چيزي نوشت خودش از خودش مصاحبه مطبوعاتي نگيرد.
عجيب ترين ويژگي آدم هايي مثل مرحوم سپهر همين عادي بودنشان است، آدم اداي هر چيز را مي تواند دربياورد غير از اداي عادي بودن .



در کل مي توان گفت مرحوم سپهر با همان زبان ساده، بي آلايش و بي تکلف خود به نوعي تشخص زباني رسيده و در جاي جاي اين آثار مي توان چهره متواضع، روح متعهد و انقلابي احساسات رقيق و... شاعر راوي را احساس کرد. (و اين موضوع به هيچ وجه تعارف و شعار نيست مخصوصا وقتي دقت داشته باشيم که شايد بسياري از شاعران حرفه اي تر اين روزگار، حتي در سومين و چهارمين اثرهاي منتشر شده خود نيز هنوز به زبان فکري و شناسنامه دار خود نرسيده اند- اگرچه حتي بگوييم چنين شناسنامه اي در مورد مرحوم سپهر خيلي هم مجلل نيست، اما هست.) روحش شاد باد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 9:35  توسط تنها در باران | 

در کشاکش سرنوشت حقیقت قلبش را به خیالی باطل از من پنهان کرده بود

هر چه کرد حق با او بود ولی ...

حکایتش را از همان بدو حضور دوباره خوانده بودم

هر چند خیلی دیر بود اما ...

گاه و بیگاه دلتنگش میشوم و به سراغ احساسش میروم

احساسی مکتوب که در آن سهم من کمتر از یک نیمه راه بود

میخوانم و میخوانم ، هر دو نیمه را

دل خوش میکنم به نیمه خود

چشمانم را میبندم

غافل از آن که منطق در نبرد میان عقل و عشق به جانبداری عقل میشتابد

و نیمه دوم راه را  همواره مرور میکند

گفته بود فریادش راهی می جوید و دستانش ابدیت را ، عشق را ،  ثبات را 

این ادعا نیست

نه از آن جهت که مسیرش از نیمه راه برای من غریبه بود

 

...... امید بدان دارم که در ره عشق همیشه ماندگار باشد.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 19:39  توسط تنها در باران | 
آورده اند که در ازمنه قدیم، در شهری از بلاد خاور زمین، زنی بود لیلی نام که بسیار خیر بودی وضعفا و تنگدستان را اطعام کردندی. در میان این ضعفا مجنون نامی بودی عاشق پیشه که به بهانه اطعام شدن از برای دیدن لیلی می آمدندی و چون نوبت به او می رسید لیلی ظرف او را بر زمین می زد و می شکست. این کار بارها تکرار تکرار شد، و چون مردمان مجنون را گفتند: تو را چه می شود، بابا بیخیال شو تا کار بیخ پیدا نکرده. پاسخ بداد که: اگر با من نبودش هیچ میلی ....... چرا ظرف مرا بشکست لیلی
مردمان بر حماقت او بخندیدندی و اورا در جها مرکب خود رها کردندی. سالها بگذشت و عشق لیلی و مجنون اسطوره گشت. در باب آن داستانها گفتند و شعرها سرودند. روزی مجنون زیر درخت سیبی بر چرت نیمروز مشغول بودی که ناگه سیبی از درخت کنده بشدی و بر سر او فرود آمدی و اینگونه مخ او تکان بخوردی، چشم عقلش گشوده بشدی و پیش خود اندیشیدی که: ای داد این لیلون که من سالها او را ستوده بیدم هیچ پُخی نَبید. پس از چه رو من بر عشق خود اصرار بَورزم. وجدان او به صدا درآمد که: هاااااااااااااان مجنون ای که الآن تو وَگفتی یعنی چه؟ عشق تو اسطوره بید. تو را انکار نشاید و نباید
مجنون را حالتی دپرشن بگرفت، چهار زانو بنشست، دو انگشت اشاره را بر زبان زد و بر کله تاس خود دوایر متحدالمرکزی کشید و چونان ای کی یوسان به مغاک اندیشه فرورفت که چگونه هم از دست لیلی خلاص شود و هم اسطوره را درهم نشکند، که اگر چنین کند او را به جرم آزادی بیان و اندیشه به اوین برند. ناگه جرقه ای در ذهنش درخشیدن گرفت و آن جمله معروف را بگفت که: عشق یعنی نرسیدن!
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 10:47  توسط تنها در باران | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
شب سپیده
ما منتظر هم می مانیم
باز هم از تو ...
بگو سرزمین من
سراب
سلام
عشق هم از هر صدایی بی صدا تر است
تنها ...که روزی ...!
به کجاییم ...؟
حسرت
اعتراف
احساس خودم
من و من
نیستم
شانه های غول 7
شانه های غول 6
شانه های غول 5
رویای زندگی
قطره
مرام . . . معرفت . . . صداقت . . .
بازی خدا
عشق و دوست داشتن
سرزمين دلم
خاموش نيستم
باز كوبيدن مشت
جمله ....
زائر
شانه هاتی غول4
شانه های غول 3
شانه های غول 2
شانه هاتی غول1
پایان عشیره
چلچراغ خدا
از صحیفه سجادیه
دلتنگي
آواز باران
چه اندازه ؟
تویی ....
تلنگر
عشق
مرثیه من...
تا بيكران
آهای خوشی می خرم ...
ما آدما
زکوچه دلم
گل فقط گل است
و هنوز اگر ...
زندگی
هوس
هوس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
88/08/05 - 88/08/21
88/08/08 - 88/08/14
88/08/01 - 88/08/07
88/07/22 - 88/07/30
88/07/05 - 88/07/21
88/07/08 - 88/07/14
88/07/01 - 88/07/07
88/06/08 - 88/06/14
88/05/08 - 88/05/14
88/04/22 - 88/04/31
88/04/01 - 88/04/07
88/03/22 - 88/03/31
88/03/05 - 88/03/21
88/03/08 - 88/03/14
88/03/01 - 88/03/07
88/02/22 - 88/02/31
88/02/05 - 88/02/21
88/02/08 - 88/02/14
88/02/01 - 88/02/07
88/01/22 - 88/01/31
88/01/05 - 88/01/21
88/01/01 - 88/01/07
87/12/22 - 87/12/30
87/12/05 - 87/12/21
87/11/22 - 87/11/30
87/11/05 - 87/11/21
87/11/01 - 87/11/07
87/10/22 - 87/10/30
87/10/05 - 87/10/21
87/10/08 - 87/10/14
87/10/01 - 87/10/07
87/09/22 - 87/09/30
87/09/05 - 87/09/21
87/09/08 - 87/09/14
87/09/01 - 87/09/07
87/08/22 - 87/08/30
87/08/05 - 87/08/21
87/08/08 - 87/08/14
87/08/01 - 87/08/07
87/07/22 - 87/07/30
87/07/05 - 87/07/21
87/07/08 - 87/07/14
87/07/01 - 87/07/07
87/06/22 - 87/06/31
87/06/01 - 87/06/07
87/05/08 - 87/05/14
87/04/01 - 87/04/07
87/03/22 - 87/03/31
87/03/01 - 87/03/07
87/02/22 - 87/02/31
87/02/05 - 87/02/21
87/02/08 - 87/02/14
87/02/01 - 87/02/07
87/01/22 - 87/01/31
87/01/05 - 87/01/21
87/01/08 - 87/01/14
87/01/01 - 87/01/07
86/12/22 - 86/12/29
86/12/05 - 86/12/21
86/12/08 - 86/12/14
پیوندها
NEW WALLPAPER
ادبی...
ترانه های کوچک غربت...
بي تو هرگز...
فرهنگ و ادب( عشق جاودان)...
قصرقفس...
سهیل توی 7 آسمون...
سیمرغ را پری ست هزار رنگ...
تلنگر...
اراذل برین خونه هاتون...
کاملترين مرجع شعر هاوعکس هاي عاشقانه ...
بی نشان ...
شبرو ...
ديوونه بارون زده...
ٍٍٍِِِS..A..L..I..&..R..E..Z..A
قول می دهم آسمان شوم
مستی و دیوانگی
خاطرات یک دانشجوی تبریزی
یا الله
دختری که تنها در معبر آیینه ها نشسته است
در باد دویدن
دلبرکم چیزی بگو که خسته ام از همه کس
بی سیم Bi30m
چای با طعم خدا
دیوونه بارون زده
دیروز تا فردا
قاطی پاتی
باران....
E..R..R..O..R
آیدا (Aida's poem)
بنام آنكه همين نزديكي هاست
آتش و دریا
فقط برای پیدا کردن خدا
ورنا
همه چي..
اينترنت رايگان...دانلود رايگان انواع نرم افزار+کرک.
خیلی دوسش دارم
گل سرخ
وبلاگ یک پسر خوب!!!
باران عشق
جایی برای با هم بودن
متولد ماه دی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Page Ranking Tool